با اینکه مدت زیادیه که آرشی نیست ولی میبینم که هنوز دوستان لطف دارن و از وبلاگش بازدید میکنن.چقدر خوبه که با خوندن مطالبش نظراتتون رو هم بدید. متشکرم.
دوست آرش
برای شادی روحش و آرامشش لطفا فاتحه بخوانید.ممنون
امروز یکشنبه س.تا پایان این هفته همه چی تموم میشه...
بدورد دوستان من. با احترام آرش
آرشم! نه دیگه آرش هم نیستم!
یه جایی خوندم که اگه خیلی دعا کنی و خیلی برات دعا کنن و موقع دعا خدا اشکاتو ببینه اونوقت قضای الهی برمیگرده...
خیلی دعا کردم.خیلی پیش خدا گریه کردم.پس چرا اتفاقی نیفتاد؟خیلی ها میگن شاید صلاح کارت اونی نباشه که تو میخوای.منم به همشون میگم مگه خدا قادر و متعال و بخشنده نیس؟خدا اگه بخواد میتونه صلاح کار منو تو همون راهی قرار بده که خودم دوست دارم.ولی...
آرش داره به انتها میرسه.بچه ها آرش داره تموم میشه.با رفتن رویاش آرش هم برای همیشه میره...
التماس دعا
بدرود
خیلی تلاش کردم.خیلی ولی نشد...
این مجازات سختی برای منه.تحملش خیلی خیلی مشکله.کاش میشد خدا تو مجازاتم تخفیف بده.............
بدرود
زندگیم داره از هم میپاشه.تو رو خدا بچه ها برام دعا کنید....
بدرود
از اینکه به روز نمیکنم متاسفم.بخدا کلی مطلب جدید دارم ولی اتفاق بدی داره برای زندگیم میافته.به دعاهاتون احتیاج دارم.تو رو خدا منو فراموش نکنید...
بدرود
منو ببخشید که آپ نمیکنم.بخدا گرفتار شدم.گرفتار قضیه عجیبی شدم.از همه ممنونم که در این چند وقت منو تنها نذاشتن و مرتب برام پیام فرستادن. از همتون التماس دعا دارم و میخوام که برام دعا کنید تا مشکلاتم حل بشه.بیادتونم پس به یاد من باشید.ممنون
بدرود
درود
بعد از گذاشتن مطلب آخری دوستان لطف کردن و نظرات خودشون رو به صورت مفصل برام فرستادن که اگه بخونین خیلی مطالب و نظرات جالبی ارسال شده که خالی از لطف نیست.بازم از همه دوستانی که لطف دارن تشکر میکنم.
دیروز فرصتی دست داد تا علاوه بر پاسخگویی به بعضی از دوستان دستی به سرو گوش وبلاگ کشیدم و علاوه بر اینکه قالبشو عوض کردم آمار سایت هم گذاشتم.امیدوارم ازقالب جدید خوشتون بیاد.در ضمن در اولین فرصت ممکن در مورد نظرات سایر دوستان هم پاسخگو خواهم بود.
بدرود
(( سلام.من سمیرا هستم.چند وقت پیش داشتم وب گردی میکردم که با وبلاگتون آشنا شدم.من به اینترنت خیلی وابسته ام و معمولا وقتی وصل میشم تا سه چهار ساعتی وقتموصرف خوندن وبلاگها و سایتها و حتی چت کردن میکنم.من دانشجوی دانشگاه آزاد ... هستم و رشته ام حسابداری.این داستانو براتون فرستادم تا حرفهاییکه داخل وبلاگتون نوشتیدو تایید کنم.من ترم آخر هستم و خیلی اتفاقات تلخ وشیرین زیادی در مدت دانشجوییم افتاده که خیلی دلم میخواد همشو تعریف کنم که البته حوصله تایپ کردن ندارم. ترم اولی که وارد دانشگاه شدم رفتم خوابگاه.برخلاف چیزیکه شنیده بودم خوابگاه توسط خود دانشجوها اداره میشد و البته چندوقت یکبار یک نفر که اسمشو گذاشته بودن (شوهر سمیرا) میامد و سری بما میزد و مثلا مشکلاتمونو بررسی میکرد.علت اینکه بچه به شوخی بهش میگفتن شوهر من این بود که در کمال پرویی یکبارجلوی همه دخترها بمن گفت شما چقدر خوش سیما هستید.البته سن پدر منو داره ولی بچه ها میگن زنشو طلاق داده و روی من نظر داشته.منم آدم بی جنبه ای نیستم و ناراحت نمیشم چون از این شوخی ها و خیلی بدتر از اینها و دخترها با هم میکنن.من قبل از ورود به دانشگاه تو شهر خودمون دوست پسر داشتم ولی چون وضع مالی من خیلی بهتر از اون بود زیاد بهش توجه نمیکردم و فقط به خاطر این که جلو بقیه دوستهایم کم نیاورم باهاش حرف میزدم.از وقتی هم که اومدم دانشگاه خطمو عوض کردم و دیگه بهش جواب ندادم.با خودم فکر کردم ایجا یه پسر خوشگل و با کلاس پیدا میکنم و بعدا هم که پاش بیفته باهاش ازدواج میکنم.ترم یک گذشت پر از پیشنهادات و شماره های پسرا.روزی نبود که از پسری شماره نگیرم ویا دختری نیاد و سفارش پسری رو نکنه که بیا باهاش دوست شو پولداره ماشین داره و ... ولی برای من نه پولش مهم بود ونه ماشینش.چون همه ایناهارو خودم داشتم.فقط منتظر پسر دلخواه خودم بودم.تا بالاخره ترم سه پسره پیداش شد.خیلی ازش خوشم میومد.در چشم به هم زدنی باهاش دوست شدم البته اول من پا دادم توی کافی شاپ جلوی دانشگاه بود که بمن نگاه کرد و منم بهش خندیدم.حامد هم سریع اومد و جلوی همه ب من شماره داد و رفت منم با وسوسه دخترای دیگه دو ساعت بعد بهش زنگ زدم و خلاصه دوستی مون شروع شد حامد خیلی محجوب بنظر میرسید و البته خیلی مودب بود مثه خودم پدرومادرش فرهنگی بودن هر بار که میومد دنبالم وقتی میومدم خوابگاه دوستام به شوخی میگفتن که چی شد ت رت ی ب تو داد یا نه؟! و من هم میگفتم نه ولی قول داده دفعه بعد.البته همه اینها شوخی بود و من اصلا قصد نداشتم این کارو بکنم.هر شب تو خوابگاه آمار یکی از دخترها لو میرفت و بچه میگفتن که فلانی بالاخره به فلانی داده و بچه ها کلی براش کل میکشیدن انگار عروس شده اینقدر از این صحبتها و حرف دادن و ندادن تو بچه ها بود که کاملا یک مسئله بدیهی بودخیلی خیلی طبیعی و راحت شده بود هر وقت من آرایش میکردم و میخواستم برم بیرون الهه به من میگفت چیه میری ب د ی؟!بعدشم بلند بلند توخوابگاه میگفت بچه ها سمرا داره میره ب د ه و همه دست میزدن ومیخندیدن.اولین باری که از حامد خیلی ترسیدم موقعی بود که رفتم خونه دانشجوییشون که گفته بود کسی نیست ولی وقتی رفتم دیدم دوستش خونه شونه وکلی ناراحت شدم ولی بعدش آرومم کرد و گفت خیالم راحت باشه و البته خیلی استادانه منو بوسید که من هم عکس العملی نشون ندادم و فقط خندیدم.بعدش بی خیالی طی میکردم و میرفتم خونه حامد که البته بیشتر وفتها کسی خونه نبود و وقتی کسی نبود حامد همش منو می مالید و میبوسید.منم در این حد بهش اجازه میدادم چون میدونستم که نمیخوام حامدو ازدست بدم.یک ترمی گذشته بود که حامد به من زنگ زد و گفت اگه آب دستته بذار زمین و بیا منم با سرعت زیاد رفتم خونشون بازم کسی نبود حامد خندان بود و گفت چیزی نشده فقط دلم برات تنگ شده بود والبته به محض ورود من منو بغل کرد و شروغ به خوردن لبام کرد.فهمیدم که بد جوری شهوتی شده.سعی میکردم موضوعو منحرف کنم ولی حامد تصمیم خودشو گرفته بود شروع به خواهش کرد و مثه بچه ها التماس میکرد که بذارتورو ....منم که ترسیده بودم همش بهش میگفتم که حامد جان الان وقتش نیس حامد جان الان وقتش نیس.یادم نمیاد که چی گفت و چی شد که من خر شدم ولی تا چشم باز کردم دیدم که لخت خوابیدم زیر یه پسری که تا چند وقت پیش نمیشناختمش و نمیدونستم که خیلی زود هم دیگه محلم نمیذاره.چندبار در حین کار به شدت پشیمون شدم ولی دیگه سودی نداشت چون حامد محکم دستامو گرفته بود.جزییات داستان براتون نوشتم تا بهتون بگم رابطه ای که در طی چند ماه شکل گرفته بود و من احساس میکردم به ازدواج ختم میشه بعد از چند بار خلوت حامد با من و سر اینکه چرا من با یکی از استادای جوون خیلی گرم گرفتم بهم خورد و حامد دیگه جواب منو نداد و هر وقت هم منو تو دانشگاه میدید مسیرشو تغییر میداد.یکبار هم که با دوست دخترجدیدش دیدمش و بهش گفتم میرم به دختره ماجرا رو میگم گفت که فقط آبروی خودتو میبری و در ضمن دختره میدونه من برای چی میخوامش خود دختره از من طالبتره.دوستی منو حامد زود تموم شد و من لعنتی شبانه روز دارم درس میخونم که از اینجا برم چون هر بار که چشمم تو چشم این آشغال میوفته حالم از احمقی خودم به هم میخوره که جقدر راحت به این آشغال عوضی رو دادم و حالا هر بار از جلوم رد میشه یا از دور منو میبینه لبخند معنی داری میزنه.آقا آرش من نمیخوام بگم که کاری که شما میکنی خوبه یا بده.تمام مطالبی که گفتم و شما نوشتید رو خودم میدونستم.ولی نمیخواستم قبول کنم که اگه با حامد برم خونه خالی اون منو مجبور به ... میکنه نمیخواستم قبول کنم به حامد نمیرسم همیشه فکر میکردم اون منودوست داره و خودمو قانع میکردم که حالا که منو میخواد چه فرقی داره اینور ازدواج باهاش بخوابم یا بعد ازدواج دائما احساس خطر میکردم که اگه منو نگیره اگه آبروم بره اگه بابام بفهمه چی میشه ولی هر بار خودمو قانع میکردم و به خودم میگفتم بدبینی.حالا این خوش بینی ها کار دستم داده من دیگه اون سمیرای سابق نیستم غمگین شدم کاش میشد به حامد التماس کنم که با من ازدواج کنه قول میدادم خوشبختش کنم.ولی.... آقا آرش به کارت ادامه بده بخدا بیشتر دخترای هم کلاسی و هم خوابگاهی و هم دانشگاهیم دوست پسر دارن و میدونم بیشترشون مثه من گول خوردن من تو رو تو وبلاگم لینک کردم.به نظر من این مطالب تو قبل از اتفاق بدرد میخوره بعد از اتفاق چه یک وجب و چه صد وجب کاری که نباید بشه شده.در ضمن وبلاگت برای دختر دبیرستانی ها خوبه که هنوز زیاد دستشون باز نیست تا بخونن و اگه عقل داشته باشن به این حرفات نخندن. سمیرا دل شکسته))
از تمام دختر خانمها و آقا پسرایی که با خوندن مطلب ناراحت شدن معذرت میخوام. ولی میخوام بگم که حرف از ناراحتی گذشته.در طی این مدتی که فرصت برای نوشتن پیدا نمیکردم داشتم برای ارشد آماده میشدم.ولی مطالب جالب و زیادی در مورد روابط دخترا وپسرا پیدا کردم و همچنین شنیدم که حتما در پستهای بعدی میارم و در چند موضوع مهم که به مرور بهش میپردازم از جمله خانمهای متاهل و همچنین بحث داغ این روزای این مملکت که تجاوز دسته جمعی در کاشمر و خمینی شهر که خیلی زیاد جای حرف و صحبت داره.من همچنان منتظر نظرات و حرفای شما دوستای خوبم هستم.این دفعه امیدوارم تعدادی از آقایون به مطالب منتشر شده عکس العمل نشون بدن و اگه حرفی برای گفتن دارن و اگه معتقدن دخترا مقصرن و یا هر چیز دیگه ای خوشحال میشم بشنوم.فقط خدا کنه ایندفعه بمن نسبت بدتری ندن. بدرود
از همه شما که برام پیام گذاشتین و دلگرمم کردین ممنونم.فقط به تمام دوستانی که تازه به من سر میزنن بگم که مطالب اصلی این وبلاگ و اصولا هدف من در دو مطلبی هست که در اول اومده(دو پست اول) و الباقی رو فقط برای به روز شدن و اینکه به دوستان درودی بفرستم نوشتم.پس ازتون میخوام که مطالب اصلی رو بخونین و در مورد اونا نظر بدید.تا جاییکه شد به نظرات شما در وبلاگ هاتون جواب دادم و در اولین فرصت در صفحه اصلی وب هم پاسخگوی نظراتتون هستم.بازم خیلی خیلی ممنونم که منو مورد لطف قرار دادین و خوشحالم که عده ای منو لینک کردن و جزء دوستان من توی این وبلاگ شدن.
متن اینجا رو همین الان خانم مهسا برام فرستاده و منم میذارمش اینجا تا همتون بخونین ومثه من روحیه تون بره بالا. واقعا آرمانیه
امروز کسی باش که واقعا آرزو داری
مهربان و باگذشت
ساده و شفاف
پاک و خالص
با انعطاف و مدد رسان
رنج و نگرانی را کنار بگذار
به لحظات زندگی چنان ارزش بده که آرزو داری
امور را از این پس همان طور به پیش بروند
درک کن که با خودخواهی و خود پسندی درد
جسمانی و رنج روانی را برای خود تدارک می بینی
"زندگی کن با مرام های واقعی چون محبت وعفو
وجودی عاشق
از خواسته نفس رها شو
و در وجود خویش به جای رنج دادن و ناسپاسی
به دنبال شوق و امید باش"
فقط یک روز بی ضرر باش
و برای همگان مفید باش
حقیقت را دریاب
نیت کلام و کردار و گفتارت را آرامش بده
اگر باورت نکردند
نهراس
بر ناتوانی خود برای رسیدن به خواستهای مهر آمیزت
غلبه کن
چنان با محبت رفتار کن که دلیلی برای شرمسار
بودن از خودت نداشته باشی
پیش داوری هایت را کنار بگذار
که رنج پیش از آن حتمی است
همین امروز از بخشش آکنده شو
کس نمی داند فردا چه در راه است
زندگی کوتاه است
درگذشته ها نمان
نگران آینده نباش
فقط یک روز لحظه های امروزت را باامید و اشتیاق به
سمت مسیر ی تازه و سپید ببر
در تاریکی به دنبال چه میگردی ؟
چرا نور را نمی جویی ؟
لا اقل یک روز کسی باش که واقعا آرزو داری
جالب بود مگه نه....؟
درود
همین اول از همه ی بچه هایی که لطف کردن و مطالب رو خوندن بسیار متشکرم.از همه ی اونایی هم که نظر دادن تشکر میکنم.
خوشبختانه خیلی از خانمها و البته فقط احسان در مورد مطالب نظر دادن و من در این قسمت نظر شخصی مو در مورد حرفای بچه ها میگم.
میترا ، تشکر میکنم که به وبلاگ سر زدی امیدوارم مطالبو کامل خونده باشی
نیوشا ، شاید شما درست میگی و آمار 99 درصدی زیاد باشه البته من نسبت به اون چیزی که دیدم آمار دادم و یادمون نره که اینا حرفای اون دختر خانم بود که میگفت 100 درصد خانمها.من کاملا با حرفش مخالفم چون هیچ چیزی نیس که 100 درصدی باشه و برای احترام به حرف شما از این به بعد نمی گم 99 درصد.به جاش میگم آمار بالاست.در مورد اینکه قبول داری روابط بی حد و مرز شده لطف کن و اگه چیزی به ذهنت میرسه در مورد راهکارها و اینکه چرا اینطوری شده و چرا روابط در حد معمول نیست و دخترها به راحتی خودشون رو در اختیار پسرا میذارن نظر بده.
و صحبت آخر اینکه من این وبلاگو برای همه ی جوونا درست کردم.می خوام بدونی که همه خام نیستند.همه ساده دل نیستند.منم نمیخوام کسی رو موعظه کنم. ولی هدفم فقط اینه که مطالب روشن باشه و برخی ها هدفشون رو از این کارها بگن شاید منطقی بود و من هم قبول کردم.اما یه سوال : به نظر تو آیا دختری هست که بره خونه ی دوست پسرش و قبول کنه با پسره بخوابه و اینقدر ساده و خام باشه که ندونه داره چیکار میکنه و چقدر اینکار بده و چه خیانتی به خانواده اش میکنه؟؟؟!!! بنظر من اگه دختری اینقدر خام هست گناهی نداره اما باز هم میگم درصد بسیار پایینه و اگر کسی اینقدر ساده اس امیدوارم حتما وبلاگ منو بخونه.چون مطمئنا روشن میشه چه خبره.
مهسا،منهم نگفتم که همه روابط دخترا و پسرا نامشروعه.اصلا چرا میگیم نامشروع؟ من به شرع و دین و ... کاری ندارم.به عرف کار دارم.از این به بعد میگیم خارج از عرف.اتفاقا بایستی تا یه حدی روابط بین دخترا و پسرا باشه.اما منطقی. من فقط با قسمت آخر این روابط مشکل دارم و اون زمانیه که به سکس ختم میشه.ماها همه آدمیم.دخترا برای پسرا هستن و پسرا هم برای دخترا.پس به نظر من داشتن روابط کاملا عادیه و طبیعی.اما چرا سکس؟چرا یه عده ای حاضرن اینقدر راحت خود فروشی کنن؟خودشون رو به چه قیمتی میفروشن؟ راه راست چیه ؟اگه به من سر زدی خوشحال میشم سعی کن دفعه بعد در مورد سوالات مطرح شده نظر بده. متشکرم
مرضیه :خدارو شکر که هنوز دخترایی مثه تو هستن که جزء اون یه درصد باشن.ممنون که منو لینک کردی.
باران: از اینکه وقت گذاشتی و همه ی مطالب رو خوندی ممنون.باید تلاش کنیم قبل از اینکه دوستای خوبمون سرشون به سنگ بخوره متوجه شون کنیم که دارن چیکار میکنن.باید این مطالبو بگیم تا بچه ها بخونن و خدا کنه که حواسشون به خودشون باشه و بدونن که هر تجربه ای رو نباید خود آدم کسب کنه.منم برات بهترین آرزوها رو دارم.
سمیه: سعی میکنم پاسخگو باشم.در مورد مشکلاتی که مادربزرگت ایجاد کرده بود باید بگم که اصلا برای حرف مردم و اون از این نوع حرفا ارزش قائل نشو و فکرت رو برای این مسایل متمرکز نکن.فقط پاک بمون که با ارزشترین چیزه.یادت نره که تو اگه از آسمون هم بیای آدمای کوتاه فکر هستن که برات حرف درست میکنن.پس بی خیاله حرفای مفت خودخواهان و زنده باد قلب پاک
احسان:من نگفتم که همه ی روابط مشکل داره و همه ی دختر پسرا روابطشون منحرفه.لازمه بدونی من شکست عشقی نخوردم و اگر مطالبمو کامل خونده باشی و نظرات رو بخونی متوجه میشی بدبین نیستم.البته اینکه تو به من میگی بدبین جای خوشحالی داره و این نشون میده که دوروبر تو از اینطور آدما کمه و شاید نیس. بازم چشم.سعی میکنم چشمامو بشورم و خوشبین تر باشم.اما نظرت رو در این باره که چرا دخترا و پسرا حاضرن پاکیشونو به راحتی فدای لذت موقتی بکنن بده.
زندانی ، من واقعا 30 سالمه .چرا پرسیدی؟
فاطیما ، از نظرت متشکرم.
باران ، متشکر که لینکم کردی من با لینک مشکلی ندارم
قلب من ، خوشحالم که تاکید داری همه اینطوری نیستن.امیدوارم به نامزدت برسی و خوشبخت بشی.
پرشین رنک ، با حرفات کاملا موافقم.شاید تخم این دختر و پسرای بی غیرت در کودکی کاشته میشه.البته استثنا در این مورد زیاده.نمونه ش همساهه ی خودمون که سه تا فرزند داره.2 تا دختر که هر دو از موفق های کنکور بودن و هر دو رتبه ی دو رقمی داشتن و ازدواج های موفقی هم کردن اما پسر خانواده رو 2 سال پیش در بدترین شرایط و در حالیکه با زن شوهردار در حال ... بود گرفتن.البته در شرایط فعلی و با توجه به کانالهای فاسدی مثل فارسی وان تخم بی غیرتی بهتر عمل میاد. من هم معتقدم که هم پسرا و هم دخترا مقصرن.اما در این مورد حرف دارم و معتقدم تا دختری نخواد هیچ پسری حتی بهش نزدیک نمیشه و در این مورد حتما بیشتر حرف میزنم.
لیلی ، در این که دختر و پسر پاک وجود داره شکی نیس.اما بنظرم کمه.خیلی کم...
بدرود
از همه ی دوستانی که لطف کردن و نظر دادن تشکر میکنم.قول میدم در اولین فرصت ممکن وب رو به روز کنم و جواب نظرات دوستان رو بدم.
بهر حال از اینکه می بینم عده ای از جوونا هستن که این مطالبو خوندن و نظرات موافق یا مخالف دادن ممنونم.پاسخ همه ی نظرات وظیفه ی منه که حتما این کارو انجام میدم.
بدرود
درود
از تمام دوستانی که زحمت کشیدن و مطالبمو خوندن تشکر میکنم.در حال حاضر دارم مطالب جدید رو آماده میکنم و خیلی زود وبلاگ رو به روز میکنم.
بدرود
درود
همین اول از اون عزیزی که لطف کرده بود و برام پیام گذاشته و در مورد احترام مطالبی رو عنوان کرده بود تشکر میکنم.تذکرش کاملا بجا و منطقی بود.لازمه بدونی که تو اولین کسی بودی که پیامی برای من داشتی.
خوب ! برگردیم سر اصل مطلب.
بذار برات از اون اتفاقی بگم که چند روز پیش افتاد و اساس کار من برای نوشتن این وب شد.چند روز پیش قصد مسافرت کردم و برای دیدن یکی از دوستام بهش تلفن زدم و گفتم میخوام بیام ببینمت.خیلی خوشحال شد ولی مشکلی که وجود داشت این بود که اون با خانواده اش به مشکل برخورده و فعلا بی خانمان بود البته گفت که خونه ی دانشجویی زندگی میکنه و با چند تا از بچه های اهل حال داره خوش میگذرونه.از اونجایی که من با دوستم خیلی نزدیک هستیم و بیشتر مشکلاتمونو می دونیم اونم در مورد مشکلاتش حرفایی زد و از من خواست که حتما برم پیشش و منم با شناختی که ازش داشتم قبول کردم.با خودم گفتم چه بهتر اولا میرم و یادی از دوران دانشجویی میکنم و دوما اینجوری راحتترم.خلاصه با دوستم هماهنگ کردم و گفتم که مزاحمتی برای بقیه بچه ها نداشته باشم و اونم خیال منو راحت کرد و ...
به محض اینکه از اتوبوس پیاده شدم رفیقم اومد پیشواز.یه کمی تغییر کرده بو و البته خوش تیپ تر شده بود.لازمه بدونید که مجرده.تقریبا بعد از سه سال بود که می دیدمش و کلی دلم براش تنگ شده بود.رفتیم خونه تیمی ش و البته به یاد دوران دانشجویی پلنگ خونه.با چندتا از بچه ها آشنا شدم و با بقیه که دانشگاه بودن شب آشنا شدم. معلوم بود رفیقم کلی ازشون خواسته بود که به من حال بدن. اونا هم سعی خودشونو میکردن که به من خوش بگذره . از قلیون و سیگار و عرق و ورق و ... دائم به من میگفتن که هر چی می خوای هست اصلا تعارف نکنی و من که خداییش فقط خوب سیگار میکشم همشو رد میکردم و به بچه ها اطمینان میدادم که راحتم و شرایط خوبه.
فردا: موضوع از جایی شروع شد که بچه ها با دوست دختراشون تلفنی حرف میزدن و دائما میزدن روی اسپیکر و میخندیدن و مسخره بازی در میاوردن.مشخص شد که دو تا از دوست دخترای بچه ها قراره عصر بیان اونجا و دوستم پرسید تو ناراحت نمیشی و من گفتم نه به من چه ربطی داره؟ دخترا اومدن اما چه اومدنی!باور کنید انگار برای اینکه بیان اونجا چند بار رفته بودن آرایشگاه و با چنان آرایش غلیظی اومده بودن که من به شوخی گفتم که مگه اومدین عروسی؟ اشتباه نکنید.من اصلا با آرایش و آزادی و ... زن مخالفتی ندارم اما منظورم اینه که آدم هر جایی هر جور نمیره و متناسب با اونجا لباس میپوشه و ...
به محض اینکه دخترا اومدن لباساشونو در اوردن و مدام میگفتن چه قدر گرمه.پسرا هم هی خوششون می اومد و باهاشون شوخی میکردن و مرتب حرف از در آوردن لباسو راحتی بیشتر و از اینجور حرفا ....
هر دوتا دانشجوی همون دانشگاهی بودن که پسرا هم بودن.سرتونو درد نیارم. بعد از یه ساعتی دخترا گفتن که داره کم کم دیرشون میشه و پسرا هم به خودشون افتادن.دو تا از پسرا که معلوم بود دوستای اصلی دخترا هستن به نوبت با دوست دختر مربوط رفتن تو اتاق کناری و از خنده و صداهایی که می اومد معلوم بود که ...........
رفیقم به من گفت که اگه میخوای .... بخدا گیج شده بودم.نه بخاطر اتفاقهایی که افتاده بود و من دیده بودم.بخاطر چیزاییکه بعدش دیدم و شنیدم. از این دوستی ها قبلا هم وجود داشته ولی خیلی کمتر و خیلی با ترس و لرز بیشتر و حتی حیای زیادتر.این حرفایی که میزنم و قبلا که گفتم منظورم صد سال پیش نیست.منظورم همین هفت هشت سال پیشه ! دخترا رفتن و سوالات ذهن من شروع شد و پسرا هم با صبر و حوصله ی زیاد جواب منو میدادن و من با پاسخ هر سوال بیشتر و بیشتر ناراحت و نگران میشدم و بچه ها خیلی راحت میگفتن که اینا طبیعیه! از اونجایی که احساس میکردم پسرا دارن منو دست میندازن قرار شد فردا که دوباره دخترا میان خیلی بی پرده سوالاتمو ازشون بپرسم و جواب بگیرم . از پسرا اطمینان گرفتم که دخترا ناراحت نشن و نگن این یارو کیه و اینا چه سوالیه!
فردا شد و ظهر یکی دیگه از دخترا اومد که رفیق یکی دیگه بود. پسرا آمار بقیه رو ازش میگرفتن و اونم گفت که بقیه میان ولی دیرتر. دختر خانم جدید بسیار پرو بود و هر شوخی و حرفی که فکرشو بکنید میزد و بچه ها هم بدتر از اون. من که خجالت کشیدم سوالاتمو بپرسم ولی پسرا تمام حرفای دیروزو ازش میپرسیدن و اونم خیلی راحت تایید میکرد و بازم جالبیش تو این بود که میگفت طبیعیه ! داشتم از عصبانیت می مردم. داغون شده بودم از تمام حرفایی که زده بود بوی خیانت و فاجعه می اومد و من داشتم دیوونه میشدم. اینا چکیده ای از حرفای اونه که براتون می نویسم و احتمالا اون جور که ایشون میگفت اگه شما مخاطب جوون هستی و دوست ... داری اینا رو میدونی و البته خیلی هم طبیعیه : (البته اینا رو با احترام کامل به تویی می نویسم که جزء استثناء ها هستی و همیشه و در هر موردی استثناء هست چه کم چه زیاد و البته از تمام خانمای جوون پاک که این مطالبو میخونن عذرخواهی میکنم )
« تو این دور و زمونه آخه دختری پیدا میشه که ن د ا د ه باشه ؟! تمام دوستا و همکلاسی های من دوست پسر دارن!!! هر دختری حداقل یه بار تجربه ی س ک س داشته !!! حتما لازم نیس بکارت برداشته بشه پسرا خیلی راحت والبته با ملاحظه می تونن از جلو ....!!! تازه اگه یه زمانی مشکلی پیش بیاد خدا اولا پرده دوزا رو از ما نگرفته دوما پسرای الان همشون با این موضوع کنار اومدن. فوقش میگیم ورزشکاریم!!! تمام دوستای من با دوست پسراشون ... داشتن !!! بالاخره دختر بدون دوست پسر هم مگه میشه ؟!!! پسرا دنبال حال کردنن و دخترا هم از این راه کلی چیز گیرشون میاد!!! پسرا حاضرن برای یه س و ر ا خ الکی کلی خرج کنن و ما هم کلی تلکشون میکنیم !!! من از اول ترم از خانواده ام پول نگرفتم !!! البته خیلی از بچه ها اینجورین !!! ما تو دانشگاه زن متاهل داریم که این کاره است !!! و ...........»
وای خدای من! این دختر کم سن و سال چی داشت میگفت؟ از کدوم همه حرف میزد؟از کدوم دخترا میگفت؟ دور و بر ما پره از دخترای دانشجو و البته غیر دانشجو.خیلی خواهر دارن دختر خاله و دختر عمه دارن.خاله و عمه جوون دارن. این حرفا یعنی چی ؟!!! هنگ کرده بودم.نمی تونستم اون چیزی که شنیده بودمو قبول کنم.برای همین فرداش با پسرا رفتم دانشگاه و در عرض کمتراز یه روز پسرا منو با یه دختری آشنا کردن و اونم از بعداز ظهر همون روز مدام به من زنگ میزد و البته سه روز بعدش اومد خونه بچه ها ! گیج شده بودم.بخدا دختری که با من رفیق شده بود واقعا خوشگل بود و از نظر من همه چی تمام. با خودم فکر میکردم که اگه این خانم تو همسایگی ما بود حتما میرفتم خواستگاریش. اما نه ! نظرم کامل عوض شده باور کنید اصلا چند روزیه که موضوع ازدواجو کلا از ذهنم پاک کردم. از شما چه پنهون که چند وقتیه که مادرم دست بکار شده و با همکاری خاله م میخوان منو زن بدن.اولش بدم نمی اومد ولی حالا دیگه نه. سوال من از این خانم که این قدر از نظر همه پسرا خوب و خوشگل هم بود و پسرا به شوخی هی به من میگفتن عجب تیکه ای تور کردیم برات ،اینه که آخه چرا؟! هدفش از این کار چیه؟ میخواد فقط حال کنه ؟ آیا تمام حال های دنیا اینه؟ میخواد دل پسری رو بدست بیاره ؟ که بعدا پسره بیاد بگیرش ؟ واقعا پسره میاد دختری مثه اونو بگیره ؟بخاطر پوله ؟بخدا به نظر نمیومد که ایجوری باشه.آخه آدمی که ترمی خدا تومن میده دانشگاه آزاد مشکل پول داره؟!(استثناء هست)آخه دختری که کفش پاش فقط 70 هزار تومنه مشکل پول داره؟آخه دختری که پدرش کارمند باسابقه ی بانکه مشکل پول داره؟آخه دختری که اومده دانشگاه و داره هزینه میکنه برای پول اومده؟آخه یه مسلمونی پیدا شه جواب منو بده؟آخه شرافت کجاست؟ انسانیت کجاست؟پدر و مادر و برادر و خانواده کجاست؟آخه پرده ... میشه دوخت ، پرده عفت رو هم میشه دوخت؟ مگه این دخترا فردا نمیخوان ازدواج کنن و بچه دار بشن؟اونوقت چی میخوان به بچه هاشون یاد بدن ؟! آیا هر باری که تو چشمای معصوم بچه شون نگاه میکنن و شاید تصویری از اون حال هایی کردن تو ذهنشون مجسم میشه ، باعث رنج و عذاب و خجالتشون نمیشه ؟! کدوم پرده ایه که میتونه اینا رو بپوشونه؟! وای خدای من ! دارم دیوونه میشم. این سوالات رو از اونی میپرسم که الان داستان من شامل حالش میشه . من که اونو نمیشناسم پس بهتره صادق باشه و حرفاشو بزنه شاید منو قانع کرد تا دیگه به نوشتن ادامه ندم و این وب رو تعطیل کنم.
بخدا قسم پسرا همینجورین. فقط دارن از شماها سوء استفاده میکنن و متاسفانه شما دخترا بهشون نه نمیگین.من پسرم و تو جمع پسرا بودم و این چیزارو دیدم . نمیدونین وقتی پسره حالشو میکنه و شما از در خونه میری بیرون چی پشت سرت میگه. فکر میکنی آبروی تو برای اون پسر مهمه؟ بخدا نیست. این همه فیلم و عکسی که از شما خانما رو اینترنت هست از کجاست؟تازه شماها در عین سادگی عکسهای بقیه هم اتاقی هاتونو میارین و به پسرا آمار میدین!!! آخه چرا؟! چرا؟! یکی پیدا شه و منو از این آشفتگی نجات بده. امشب با پسرا کاری ندارم ولی به موقعش چیزایی هم برای اونا میگم که حواسشونو جمع کنن. من منتظر جواب ها و حرفای تویی که مثه این دخترا هستی و یا نیستی هستم و دوباره از تویی که با خوندن این مطالب مثه من ناراحت شدی عذرخواهی میکنم و میخوام بهت بگم که این مسائل وجود داره و متاسفانه رشد زیادی هم داشته. بنابراین خودمونو گول نمیزنیم و اگه امکان داره به من لقب بدبین نده.
بدرود
درود به تو که دختری و تاج سری و
درود به تو که پسری و تو هم تاج سری
اسم من آرشه و 30 سالمه.لیسانس گرفتم و دارم برای فوق تلاش میکنم.اهل ایرانم و توی همین آب و خاک بزرگ شدم.کتابهای زیادی در مورد روابط دختر و پسر خوندم مثه همه ی شما این دوره ی عجیب و پر از انرژی جوونی رو گذروندم و روابط پسر با دختر در کوچه و محله و شهر و دانشگاه و ... رو می فهمم. این وبلاگو برای همه ی دختر و پسرای باحال ایرونی درست کردم تا با هم حرف بزنیم و نظراتمون رو در مورد مسایلی که مطرح میکنید یا من میگم به هم منتقل کنیم تا شاید یه نتیجه ی درست و جوون پسند از توش در بیاد و بعدش اگه ده سال دیگه به حرفامون فکر کردیم از خودمون مایوس نشیم.همین اول کاری می رم سر اصل مطلب و اون بحث داغ و البته برای خیلی ها شیرین دوست پسر و دوست دختره.میدونم که جوون هستی وگرنه حوصله ی گوش دادن به این حرفا رو نداشتی و میدونم که به احتمال 99 درصد تا حالا دست بکار شدی و برای خودت یه دوست از جنس مخالف پیدا کردی و باهم کلی خاطره دارید و خوش گذروندید و به قولی با هم حال کردید.شاید به من بخندی و بگی:«دیوونه! چرا گفتی 99 درصد؟توی این دور و زمونه مگه میشه کسی پیدا بشه که دوست ... نداشته باشه؟»
من بهت میگم بله، میشه.برای همین اون 1 درصدو نگه داشتم تا به اونایی که ندارن احترام بذارم.بحث من اینجا و توی این وب همه ی جووناست و همه ی حرفا و نظرات.بنابراین از همین جا سعی می کنیم که تحمل همدیگرو داشته باشیم و به همه فکر کنیم.اولش بگم که تواین وب من فقط و فقط نظر خودمو میگم و به همه احترام میذارم و قصد بی احترامی به کسی رو ندارم.ولی ممکنه که حرفام خیلی هارو ناراحت کنه.به هر حال همه ی اونایی که ناراحت میشن می تونن مثه همه نظرشونو بگن و بقیه در موردش حرف بزنن و موافق ها و مخالف ها رای بدن.
خوب!فکر میکنم که مقدمات کارمون رو تقریبا فهمیدی.در این وب میخوام بیشتر روی این مسئله بحث کنیم که اساسا داشتن دوست دختر یا پسر خوبه یا بد؟ آیا نیاز هست یا نیست؟و مسائلی از این قبیل.نمیخوایم این مسائل رو هم به آمریکا و اسراییل ربط بدیم و بگیم که اینا فتنه ی بیگانه ست و الکی سیاسیش کنیم. همه ی ماها عقل و شعور داریم و می تونیم بد و خوب رو از هم سوا کنیم و راهمونو خودمون انتخاب کنیم.
چند روزیه که یه چیزایی دیدم و شنیدم که خیلی ناراحت شدم.البته قبلا اینا بوده و منم خارج از این دایره نبودم.فکرم به شدت مشغول شده و نمی دونم داره چه اتفاقی توی این کشور می افته و ما جوونا داریم چه بلایی به سر خودمون میاریم.
همه افتادیم رو دور. پسرا افتادن دنبال دخترا و بر عکس قدیما دخترا هم بد جوری افتادن دنبال پسرا ! اگه داری به حرفام گوش میدی و شاید بهتره بگم هر وقت به حرفام گوش میدی،تو رو خدا کلاهت رو قاضی کن و منصف باش.روی صحبت من بیشتر با شما دختراس.من که پسرم و فعلا توی این مملکت گل و بلبل من آزادیم بیشتر از توء.بعضی وقتها برای دخترا غصه می خورم.بقولی دیوار 3 سانتی هستن. همه ی کاسه کوزه ها سر اونا شکسته میشه. توی این کشوری که متاسفانه یه مشت عقده ای فعلا سوارن و دارن بد جوری می تازونن،همه ی گیرا و بد بختی ها مال دختراس.دخترایی که هر جور رفتار کنن بالاخره یه حرفی توش هست.درس بخونن میگن دختره که نرفته دنبال درس ، رفته خوشگذرونی ! نخونن میگن اگه میتونست میخوند. معلومه خنگه.ازدواج کنن یه جور حرف توشه ، نکنن میگن معلوم نیست دختره چه عیبی داره که هیچکی حاضر نیست بره بگیرش.برن سر کار میگن فلان کاری که انجام میده ارزش نداره حتما سر کار خبری هست که دختره میره وگرنه با چندر غاز حقوقی که بهش میدن چه جوری هر روز یه مانتو می پوشه ، نره سر کار یه چیز دیگه میگن.به خودش برسه میگن اینجوریه اونجوریه ، نرسه میگن شلخته س.خلاصه از این جور حرفا...دخترایی که متاسفانه خوشبختی شون شرط داره ولی بد بختی هاشون نه.آینده شون به دست دیگران ساخته میشه و باید برای داشتن حداقل حقوق بجنگند و حقوقشون رو گدایی کنن.
نمیدونم که ازدواج کردی یا نه...اما تو رو خدا یه روزی که بیکارتر بودی و حوصله ی فکر کردن به چرت و پرت های منو داشتی بشین با خودت خلوت کن.بحث من دین و خدا و مذهب نیست.بحث من فقط خودتی و خودت. من پسرم و همه جور رفیق داشتم.همه جا بودم و همه جور آدم دیدم.نمیخوام فکر کنی خیلی آدم پخته و سرد و گرم چشیده ای هستم و میخوام نصیحتت کنم.نه! من تو رو نمیشناسم و رو در روی تو نیستم که تو دلت بگی:« ای بابا گوشمون از این حرفا پره. همه میخوان آدمو نصیحت کنن.ولمون کن بذار خوش باشیم و این دو روز زندگی حال کنیم.» باشه! حال کن، ولی من فقط میخوام بهت یه هشدار بدم.چون دوره ی کتک زدن و ... گذشته و اگه توی این دوره زمونه با کسی بلند حرف بزنی دیگه دو ریال هم برات احترام قائل نیست ، چه برسه به این که بخوای با کسی کتک کاری کنی.من بخاطر شرایط زندگیم بوده که یه کمی از سنم بیشتر میفهمم و برای همینه که دارم چیزایی رو که احساس میکنم باید بگمو میگم تا شاید تو یه لحظه بهشون فکر کنی و شاید یه لحظه هم در زندگیت تجدید نظر کنی و همین برام کافیه.حرفامو تا اینجا داشته باش و بذار یه کمی بگذره تا منم برای حرفای اساسی تر آماده بشم و تو هم اگه دوباره به این وب سر زدی یعنی اینکه تو هم آماده هستی تا بقیه ی صحبتهامو گوش کنی و البته یادت نره که حتما نظر بدی چون اساس ادامه ی این کار نظرات توء و منو دلگرم میکنه که یه عده ای هستن که دوست دارن این وب ادامه داشته باشه حتی اگه یه نفر باشه...
بدرود
