دخترا و پسرا
ما و شما
سلام به همه دوستان آرش.با توجه به بازدیدهایی که از وبلاگ به صورت روزانه میشه من از همه خواهش میکنم تا با خوندن مطالب آرش حتما در پایان نظرات خودشونو بفرستن تا دیگران بتونن از نظرات استفاده کنن.  متشکرم   دوست آرش

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391 توسط آرش
درود به همه دوستان

با اینکه مدت زیادیه که آرشی نیست ولی میبینم که هنوز دوستان لطف دارن و از وبلاگش بازدید میکنن.چقدر خوبه که با خوندن مطالبش نظراتتون رو هم بدید. متشکرم.

دوست آرش

ارسال در تاريخ سه شنبه چهاردهم شهریور 1391 توسط آرش
سلام پسرا و دخترای عزیز. من دوست آرش هستم.اتفاق تلخی افتاده.متاسفانه آرش رو برای همیشه از دست دادیم .چند روز پیش آرش بعد از چندین ماه دست و پنجه نرم کردن با بیماریش از دنیا رفت.از من خواست تا از همه بچه ها و دوستاش توی این وبلاگ تشکر کنم و از همه خواست تا براش باز هم دعا کنید تا زندگی جدیدی که شروع میکنه خوب باشه.آرش میخواست تا به همتون بگم که دوستتون داشت و میخواست تا کسایی رو که دوست داره قدر خودشون رو بدونن.در چند روز آینده من یکبار دیگه به این وبلاگ سر میزنم تا در صورتیکه دوستان پیامی گذاشته باشند پاسخ بدم و بعدش به احترام دوست عزیزم آرش این وبلاگ برای همیشه به همین صورت باقی خواهد ماند.فعلا خداحافظ

برای شادی روحش و آرامشش لطفا فاتحه بخوانید.ممنون

ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 توسط آرش
درود

امروز یکشنبه س.تا پایان این هفته همه چی تموم میشه...

بدورد دوستان من. با احترام آرش

ارسال در تاريخ یکشنبه دوم بهمن 1390 توسط آرش
درود

شمارش معکوس شروع شد...

فقط برام دعا کنید.

بدرود

ارسال در تاريخ شنبه هفدهم دی 1390 توسط آرش
درود

آرشم! نه دیگه آرش هم نیستم!

یه جایی خوندم که اگه خیلی دعا کنی و خیلی برات دعا کنن و موقع دعا خدا اشکاتو ببینه اونوقت قضای الهی برمیگرده...

خیلی دعا کردم.خیلی پیش خدا گریه کردم.پس چرا اتفاقی نیفتاد؟خیلی ها میگن شاید صلاح کارت اونی نباشه که تو میخوای.منم به همشون میگم مگه خدا قادر و متعال و بخشنده نیس؟خدا اگه بخواد میتونه صلاح کار منو تو همون راهی قرار بده که خودم دوست دارم.ولی...

آرش داره به انتها میرسه.بچه ها آرش داره تموم میشه.با رفتن رویاش آرش هم  برای همیشه میره...

التماس دعا

بدرود

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 توسط آرش
درود

خیلی تلاش کردم.خیلی       ولی نشد...

این مجازات سختی برای منه.تحملش خیلی خیلی مشکله.کاش میشد خدا تو مجازاتم تخفیف بده.............

بدرود

ارسال در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط آرش
درود به همه دوستای خوبم

زندگیم داره از هم میپاشه.تو رو خدا بچه ها برام دعا کنید....

بدرود

ارسال در تاريخ چهارشنبه هجدهم آبان 1390 توسط آرش
درود به همه دوستان

از اینکه به روز نمیکنم متاسفم.بخدا کلی مطلب جدید دارم ولی اتفاق بدی داره برای زندگیم میافته.به دعاهاتون احتیاج دارم.تو رو خدا منو فراموش نکنید...

بدرود

ارسال در تاريخ سه شنبه سوم آبان 1390 توسط آرش
درود به تموم دوستای خوبم

منو ببخشید که آپ نمیکنم.بخدا گرفتار شدم.گرفتار قضیه عجیبی شدم.از همه ممنونم که در  این چند وقت منو تنها نذاشتن و مرتب برام پیام فرستادن. از همتون التماس دعا دارم و میخوام که برام دعا کنید تا مشکلاتم حل بشه.بیادتونم پس به یاد من باشید.ممنون

بدرود

ارسال در تاريخ دوشنبه هجدهم مهر 1390 توسط آرش

درود

بعد از گذاشتن مطلب آخری دوستان لطف کردن و نظرات خودشون رو به صورت مفصل برام فرستادن که اگه بخونین خیلی مطالب و نظرات جالبی ارسال شده که خالی از لطف نیست.بازم از همه دوستانی که لطف دارن تشکر میکنم.

دیروز فرصتی دست داد تا علاوه بر پاسخگویی به بعضی از دوستان دستی به سرو گوش وبلاگ کشیدم و علاوه بر اینکه قالبشو عوض کردم آمار سایت هم گذاشتم.امیدوارم ازقالب جدید خوشتون بیاد.در ضمن در اولین فرصت ممکن در مورد نظرات سایر دوستان هم پاسخگو خواهم بود.

بدرود

 

ارسال در تاريخ جمعه هفدهم تیر 1390 توسط آرش
درود راستش خیلی وقته که از اون حرفای اولی که زدم میگذره و هر بار وارد وبم میشم و می بینم یه عده از دوستان نظر دادن و حرفای مختلفی در مورد حرفای من زدن و می بینم که هنوز هستن کسانی که به این حرفا واکنش نشون دادن و معتقدن که آماری که من دادم اشتباهه خوشحال میشم.این جای امیدواری داره که دخترای پاک این مملکت پای پاکیشون نشستن و حاضر نیستن به هیچ قیمتی این پاکی رو بفروشن.اما نکته قابل تامل در این نظرات سکوت معنی داره آقایونه... خانما! با شما هستم.با شمایی که الان داری این مطلبو میخونی.ازت خواهش میکنم یه وقت چند دقیقه ای بذار و تمام نظرات وب رو بخون.از مجموع کل نظراتی که اومده فقط دو نفر از آقایون نظر دادن که البته یکیشون منو مورد لطف قرار داده و گفته عقده ای هستم! به نظر شما این سکوت معنی دار پسرا چه مفهومی داره؟؟آیا این غیر از اینه که مطالب این وب حقیقته محضه؟؟آیا این عیر از این معنی میده که در روابط دوست دختر دوست پسر این دختره که واقعا قربانی میشه و در اکثر موارد دخترها مورد تجاوز قرار میگیرن و ازشون مثه آب خوردن سوء استفاده میشه و بعدش خانما در کمال سادگی اسمشو میذارن حال کردن و یا خوشگذرونی و یا نمیدونم چه مرگه دیگه ای؟؟!! شما خانمها دارید به پسرایی حال میدین که بعد از حال کردنشون حتی شماره ی شمارو از تو گوشیشون پاک میکنن و البته چندتا از اون عکسهایی که شما در ژستهای مختلف براشون بلوتوث کردینو یه گوشه نگه میدارن تا اگه حرف اضافه بزنین یه روزی به دردشون بخوره و البته با یه تهدید کوچیک شما رو از آبروتون بترسونن. هممون زیاد شنیدیم داستانای مختلفی در مورد دخترایی که دو بار از پسرا پول گرفتن و دفعه سوم رفتن خونه ی پسره و پسره هم ترتیبشو داده و دقیقا بعد از رفتن دختر دیگه حتی جواب تلفن نداده... خداییش چندتا از شما خانمایی که این مطلبو دارین میخونین این اتفاق براتون افتاده؟ آیا تا حالا به این فکر کردین چرا پسرا به محض اینکه یه بار یا چند بار کارشونو انجام میدن بهونه تراشی شون شروع میشه؟؟؟چرا دیر اومدی سر قرار؟ چرا جواب منو دیر دادی؟تو که گفتی کلاس نداری پس چرا دانشگاهی؟و... از بین نظراتی که دوستان دادن و شما میتونین بخونین،یه سری نظرات هست که به ایمیلم فرستاده شده که البته با اجازه ی فرستنده و بدون ذکر مشخصات بعضیاشو براتون میذارم تا بخونین.من نمیخوام از این مطالب عبرت بگیرید،فقط ازتون خواهش میکنم که کمی فکر کنید.تمام بحث من اینه که هر چیزی قیمتی داره که نباید راحت از دست بره و نباید به هر کسی فروخت و نباید بذارید سرتون کلاه بره.در مورد پاکی هم همینطوره.به نظرم پاکی رو نمیشه به یه شب و یا به صد هزار تومن فروخت.نمیشه برای راضی کردن دل یه پسر فروخت.نمیشه برای خر کردن یه پسر فروخت نمیشه برای تلکه کردن یه پسر فروخت.پاکی جایگاه داره و فقط باید جایی خرج بشه که معادل معنویش خرج بشه و تعهد آور باشه.حرف من تن فروشان نیست.اونا احتیاجات مالی دارن و موضوع من نیستند.حرف من دخترایی که به دوست پسرای چند روزه و یا چند ماهشون اینگونه خدماتی میدن و متاسفانه بقول خودشون طبیعیه!!! این مطلبی که براتون میذارم رو سمیرا برام فرستاده و البته بگم که این نظر در وب نیس و اگر تشابه اسمی با خوانندگان داره این تشابه بی ربطه و لذا سوء تفاهم پیش نیاد:

(( سلام.من سمیرا هستم.چند وقت پیش داشتم وب گردی میکردم که با وبلاگتون آشنا شدم.من به اینترنت خیلی وابسته ام و معمولا وقتی وصل میشم تا سه چهار ساعتی وقتموصرف خوندن وبلاگها و سایتها و حتی چت کردن میکنم.من دانشجوی دانشگاه آزاد ... هستم و رشته ام حسابداری.این داستانو براتون فرستادم تا حرفهاییکه داخل وبلاگتون نوشتیدو تایید کنم.من ترم آخر هستم و خیلی اتفاقات تلخ وشیرین زیادی در مدت دانشجوییم افتاده که خیلی دلم میخواد همشو تعریف کنم که البته حوصله تایپ کردن ندارم. ترم اولی که وارد دانشگاه شدم رفتم خوابگاه.برخلاف چیزیکه شنیده بودم خوابگاه توسط خود دانشجوها اداره میشد و البته چندوقت یکبار یک نفر که اسمشو گذاشته بودن (شوهر سمیرا) میامد و سری بما میزد و مثلا مشکلاتمونو بررسی میکرد.علت اینکه بچه به شوخی بهش میگفتن شوهر من این بود که در کمال پرویی یکبارجلوی همه دخترها بمن گفت شما چقدر خوش سیما هستید.البته سن پدر منو داره ولی بچه ها میگن زنشو طلاق داده و روی من نظر داشته.منم آدم بی جنبه ای نیستم و ناراحت نمیشم چون از این شوخی ها و خیلی بدتر از اینها و دخترها با هم میکنن.من قبل از ورود به دانشگاه تو شهر خودمون دوست پسر داشتم ولی چون وضع مالی من خیلی بهتر از اون بود زیاد بهش توجه نمیکردم و فقط به خاطر این که جلو بقیه دوستهایم کم نیاورم باهاش حرف میزدم.از وقتی هم که اومدم دانشگاه خطمو عوض کردم و دیگه بهش جواب ندادم.با خودم فکر کردم ایجا یه پسر خوشگل و با کلاس پیدا میکنم و بعدا هم که پاش بیفته باهاش ازدواج میکنم.ترم یک گذشت پر از پیشنهادات و شماره های پسرا.روزی نبود که از پسری شماره نگیرم ویا دختری نیاد و سفارش پسری رو نکنه که بیا باهاش دوست شو پولداره ماشین داره و ... ولی برای من نه پولش مهم بود ونه ماشینش.چون همه ایناهارو خودم داشتم.فقط منتظر پسر دلخواه خودم بودم.تا بالاخره ترم سه پسره پیداش شد.خیلی ازش خوشم میومد.در چشم به هم زدنی باهاش دوست شدم البته اول من پا دادم توی کافی شاپ جلوی دانشگاه بود که بمن نگاه کرد و منم بهش خندیدم.حامد هم سریع اومد و جلوی همه ب من شماره داد و رفت منم با وسوسه دخترای دیگه دو ساعت بعد بهش زنگ زدم و خلاصه دوستی مون شروع شد حامد خیلی محجوب بنظر میرسید و البته خیلی مودب بود مثه خودم پدرومادرش فرهنگی بودن هر بار که میومد دنبالم وقتی میومدم خوابگاه دوستام به شوخی میگفتن که چی شد ت رت ی ب تو داد یا نه؟! و من هم میگفتم نه ولی قول داده دفعه بعد.البته همه اینها شوخی بود و من اصلا قصد نداشتم این کارو بکنم.هر شب تو خوابگاه آمار یکی از دخترها لو میرفت و بچه میگفتن که فلانی بالاخره به فلانی داده و بچه ها کلی براش کل میکشیدن انگار عروس شده اینقدر از این صحبتها و حرف دادن و ندادن تو بچه ها بود که کاملا یک مسئله بدیهی بودخیلی خیلی طبیعی و راحت شده بود هر وقت من آرایش میکردم و میخواستم برم بیرون الهه به من میگفت چیه میری ب د ی؟!بعدشم بلند بلند توخوابگاه میگفت بچه ها سمرا داره میره ب د ه و همه دست میزدن ومیخندیدن.اولین باری که از حامد خیلی ترسیدم موقعی بود که رفتم خونه دانشجوییشون که گفته بود کسی نیست ولی وقتی رفتم دیدم دوستش خونه شونه وکلی ناراحت شدم ولی بعدش آرومم کرد و گفت خیالم راحت باشه و البته خیلی استادانه منو بوسید که من هم عکس العملی نشون ندادم و فقط خندیدم.بعدش بی خیالی طی میکردم و میرفتم خونه حامد که البته بیشتر وفتها کسی خونه نبود و وقتی کسی نبود حامد همش منو می مالید و میبوسید.منم در این حد بهش اجازه میدادم چون میدونستم که نمیخوام حامدو ازدست بدم.یک ترمی گذشته بود که حامد به من زنگ زد و گفت اگه آب دستته بذار زمین و بیا منم با سرعت زیاد رفتم خونشون بازم کسی نبود حامد خندان بود و گفت چیزی نشده فقط دلم برات تنگ شده بود والبته به محض ورود من منو بغل کرد و شروغ به خوردن لبام کرد.فهمیدم که بد جوری شهوتی شده.سعی میکردم موضوعو منحرف کنم ولی حامد تصمیم خودشو گرفته بود شروع به خواهش کرد و مثه بچه ها التماس میکرد که بذارتورو ....منم که ترسیده بودم همش بهش میگفتم که حامد جان الان وقتش نیس حامد جان الان وقتش نیس.یادم نمیاد که چی گفت و چی شد که من خر شدم ولی تا چشم باز کردم دیدم که لخت خوابیدم زیر یه پسری که تا چند وقت پیش نمیشناختمش و نمیدونستم که خیلی زود هم دیگه محلم نمیذاره.چندبار در حین کار به شدت پشیمون شدم ولی دیگه سودی نداشت چون حامد محکم دستامو گرفته بود.جزییات داستان براتون نوشتم تا بهتون بگم رابطه ای که در طی چند ماه شکل گرفته بود و من احساس میکردم به ازدواج ختم میشه بعد از چند بار خلوت حامد با من و سر اینکه چرا من با یکی از استادای جوون خیلی گرم گرفتم بهم خورد و حامد دیگه جواب منو نداد و هر وقت هم منو تو دانشگاه میدید مسیرشو تغییر میداد.یکبار هم که با دوست دخترجدیدش دیدمش و بهش گفتم میرم به دختره ماجرا رو میگم گفت که فقط آبروی خودتو میبری و در ضمن دختره میدونه من برای چی میخوامش خود دختره از من طالبتره.دوستی منو حامد زود تموم شد و من لعنتی شبانه روز دارم درس میخونم که از اینجا برم چون هر بار که چشمم تو چشم این آشغال میوفته حالم از احمقی خودم به هم میخوره که جقدر راحت به این آشغال عوضی رو دادم و حالا هر بار از جلوم رد میشه یا از دور منو میبینه لبخند معنی داری میزنه.آقا آرش من نمیخوام بگم که کاری که شما میکنی خوبه یا بده.تمام مطالبی که گفتم و شما نوشتید رو خودم میدونستم.ولی نمیخواستم قبول کنم که اگه با حامد برم خونه خالی اون منو مجبور به ... میکنه نمیخواستم قبول کنم به حامد نمیرسم همیشه فکر میکردم اون منودوست داره و خودمو قانع میکردم که حالا که منو میخواد چه فرقی داره اینور ازدواج باهاش بخوابم یا بعد ازدواج دائما احساس خطر میکردم که اگه منو نگیره اگه آبروم بره اگه بابام بفهمه چی میشه ولی هر بار خودمو قانع میکردم و به خودم میگفتم بدبینی.حالا این خوش بینی ها کار دستم داده من دیگه اون سمیرای سابق نیستم غمگین شدم کاش میشد به حامد التماس کنم که با من ازدواج کنه قول میدادم خوشبختش کنم.ولی.... آقا آرش به کارت ادامه بده بخدا بیشتر دخترای هم کلاسی و هم خوابگاهی و هم دانشگاهیم دوست پسر دارن و میدونم بیشترشون مثه من گول خوردن من تو رو تو وبلاگم لینک کردم.به نظر من این مطالب تو قبل از اتفاق بدرد میخوره بعد از اتفاق چه یک وجب و چه صد وجب کاری که نباید بشه شده.در ضمن وبلاگت برای دختر دبیرستانی ها خوبه که هنوز زیاد دستشون باز نیست تا بخونن و اگه عقل داشته باشن به این حرفات نخندن.                  سمیرا دل شکسته))

 از تمام دختر خانمها و آقا پسرایی که با خوندن مطلب ناراحت شدن معذرت میخوام. ولی میخوام بگم که حرف از ناراحتی گذشته.در طی این مدتی که فرصت برای نوشتن پیدا نمیکردم داشتم برای ارشد آماده میشدم.ولی مطالب جالب و زیادی در مورد روابط دخترا وپسرا پیدا کردم و همچنین شنیدم که حتما در پستهای بعدی میارم و در چند موضوع مهم که به مرور بهش میپردازم از جمله خانمهای متاهل و همچنین بحث داغ این روزای این مملکت که تجاوز دسته جمعی در کاشمر و خمینی شهر که خیلی زیاد جای حرف و صحبت داره.من همچنان منتظر نظرات و حرفای شما دوستای خوبم هستم.این دفعه امیدوارم تعدادی از آقایون به مطالب منتشر شده عکس العمل نشون بدن و اگه حرفی برای گفتن دارن و اگه معتقدن دخترا مقصرن و یا هر چیز دیگه ای خوشحال میشم بشنوم.فقط خدا کنه ایندفعه بمن نسبت بدتری ندن. بدرود

ارسال در تاريخ شنبه یازدهم تیر 1390 توسط آرش
درود

از همه شما که برام پیام گذاشتین و دلگرمم کردین ممنونم.فقط به تمام دوستانی که تازه به من سر میزنن بگم که مطالب اصلی این وبلاگ و اصولا هدف من در دو مطلبی هست که در اول اومده(دو پست اول) و الباقی رو فقط برای به روز شدن و اینکه به دوستان درودی بفرستم نوشتم.پس ازتون میخوام که مطالب اصلی رو بخونین و در مورد اونا نظر بدید.تا جاییکه شد به نظرات شما در وبلاگ هاتون جواب دادم و در اولین فرصت در صفحه اصلی وب هم پاسخگوی نظراتتون هستم.بازم خیلی خیلی ممنونم که منو مورد لطف قرار دادین و خوشحالم که عده ای منو لینک کردن و جزء دوستان من توی این وبلاگ شدن.

ارسال در تاريخ یکشنبه هشتم خرداد 1390 توسط آرش
درود

متن اینجا رو همین الان خانم مهسا برام فرستاده و منم میذارمش اینجا تا همتون بخونین ومثه من روحیه تون بره بالا. واقعا آرمانیه

امروز کسی باش که واقعا آرزو داری
مهربان و باگذشت
ساده و شفاف
پاک و خالص
با انعطاف و مدد رسان
رنج و نگرانی را کنار بگذار
به لحظات زندگی چنان ارزش بده که آرزو داری
امور را از این پس همان طور به پیش بروند
درک کن که با خودخواهی و خود پسندی درد
جسمانی و رنج روانی را برای خود تدارک می بینی
"زندگی کن با مرام های واقعی چون محبت وعفو
وجودی عاشق
از خواسته نفس رها شو
و در وجود خویش به جای رنج دادن و ناسپاسی
به دنبال شوق و امید باش"


فقط یک روز بی ضرر باش
و برای همگان مفید باش
حقیقت را دریاب
نیت کلام و کردار و گفتارت را آرامش بده
اگر باورت نکردند
نهراس
بر ناتوانی خود برای رسیدن به خواستهای مهر آمیزت
غلبه کن
چنان با محبت رفتار کن که دلیلی برای شرمسار
بودن از خودت نداشته باشی
پیش داوری هایت را کنار بگذار
که رنج پیش از آن حتمی است
همین امروز از بخشش آکنده شو
کس نمی داند فردا چه در راه است
زندگی کوتاه است
درگذشته ها نمان
نگران آینده نباش
فقط یک روز لحظه های امروزت را باامید و اشتیاق به
سمت مسیر ی تازه و سپید ببر
در تاریکی به دنبال چه می‌گردی ؟
چرا نور را نمی جویی ؟
لا اقل یک روز کسی باش که واقعا آرزو داری

 

 

جالب بود مگه نه....؟

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390 توسط آرش

درود

همین اول از همه ی بچه هایی که لطف کردن و مطالب رو خوندن بسیار متشکرم.از همه ی اونایی هم که نظر دادن تشکر میکنم.

خوشبختانه خیلی از خانمها و البته فقط احسان در مورد مطالب نظر دادن و من در این قسمت نظر شخصی مو در مورد حرفای بچه ها میگم.

میترا ، تشکر میکنم که به وبلاگ سر زدی امیدوارم مطالبو کامل خونده باشی

نیوشا ، شاید شما درست میگی و آمار 99 درصدی زیاد باشه البته من نسبت به اون چیزی که دیدم آمار دادم و یادمون نره که اینا حرفای اون دختر خانم بود که  میگفت 100 درصد خانمها.من کاملا با حرفش مخالفم چون هیچ چیزی نیس که 100 درصدی باشه و برای احترام به حرف شما از این به بعد نمی گم 99 درصد.به جاش میگم آمار بالاست.در مورد اینکه قبول داری روابط بی حد و مرز شده لطف کن و اگه چیزی به ذهنت میرسه در مورد راهکارها و اینکه چرا اینطوری شده و چرا روابط در حد معمول نیست و دخترها به راحتی خودشون رو در اختیار پسرا میذارن نظر بده.

و صحبت آخر اینکه من این وبلاگو برای همه ی جوونا درست کردم.می خوام بدونی که همه خام نیستند.همه ساده دل نیستند.منم نمیخوام کسی رو موعظه کنم. ولی هدفم فقط اینه که مطالب روشن باشه و برخی ها هدفشون رو از این کارها بگن شاید منطقی بود و من هم قبول کردم.اما یه سوال : به نظر تو آیا دختری هست که بره خونه ی دوست پسرش و قبول کنه با پسره بخوابه و اینقدر ساده و خام باشه که ندونه داره چیکار میکنه و چقدر اینکار بده و چه خیانتی به خانواده اش میکنه؟؟؟!!! بنظر من اگه دختری اینقدر خام هست گناهی نداره اما باز هم میگم درصد بسیار پایینه و اگر کسی اینقدر ساده اس امیدوارم حتما وبلاگ منو بخونه.چون مطمئنا روشن میشه چه خبره.

مهسا،منهم نگفتم که همه روابط دخترا و پسرا نامشروعه.اصلا چرا میگیم نامشروع؟ من به شرع و دین و ... کاری ندارم.به عرف کار دارم.از این به بعد میگیم خارج از عرف.اتفاقا بایستی تا یه حدی روابط بین دخترا و پسرا باشه.اما منطقی. من فقط با قسمت آخر این روابط مشکل دارم و اون زمانیه که به سکس ختم میشه.ماها همه آدمیم.دخترا برای پسرا هستن و پسرا هم برای دخترا.پس به نظر من داشتن روابط کاملا عادیه و طبیعی.اما چرا سکس؟چرا یه عده ای حاضرن اینقدر راحت خود فروشی کنن؟خودشون رو به چه قیمتی میفروشن؟ راه راست چیه ؟اگه به من سر زدی خوشحال میشم سعی کن دفعه بعد در مورد سوالات مطرح شده نظر بده. متشکرم

مرضیه :خدارو شکر که هنوز دخترایی مثه تو هستن که جزء اون یه درصد باشن.ممنون که منو لینک کردی.

باران: از اینکه وقت گذاشتی و همه ی مطالب رو خوندی ممنون.باید تلاش کنیم قبل از اینکه دوستای خوبمون سرشون به سنگ بخوره متوجه شون کنیم که دارن چیکار میکنن.باید این مطالبو بگیم تا بچه ها بخونن و خدا کنه که حواسشون به خودشون باشه و بدونن که هر تجربه ای رو نباید خود آدم کسب کنه.منم برات بهترین آرزوها رو دارم.

سمیه: سعی میکنم پاسخگو باشم.در مورد مشکلاتی که مادربزرگت ایجاد کرده بود باید بگم که اصلا برای حرف مردم و اون از این نوع حرفا ارزش قائل نشو و فکرت رو برای این مسایل متمرکز نکن.فقط پاک بمون که با ارزشترین چیزه.یادت نره که تو اگه از آسمون هم بیای آدمای کوتاه فکر هستن که برات حرف درست میکنن.پس بی خیاله حرفای مفت خودخواهان و زنده باد قلب پاک

احسان:من نگفتم که همه ی روابط مشکل داره و همه ی دختر پسرا روابطشون منحرفه.لازمه بدونی من شکست عشقی نخوردم و اگر مطالبمو کامل خونده باشی و نظرات رو بخونی متوجه میشی بدبین نیستم.البته اینکه تو به من میگی بدبین جای خوشحالی داره و این نشون میده که دوروبر تو از اینطور آدما کمه و شاید نیس. بازم چشم.سعی میکنم چشمامو بشورم و خوشبین تر باشم.اما نظرت رو در این باره که چرا دخترا و پسرا حاضرن پاکیشونو به راحتی فدای لذت موقتی بکنن بده.

زندانی ، من واقعا 30 سالمه .چرا پرسیدی؟

فاطیما ، از نظرت متشکرم.

باران ، متشکر که لینکم کردی من با لینک مشکلی ندارم

قلب من ، خوشحالم که تاکید داری همه اینطوری نیستن.امیدوارم به نامزدت برسی و خوشبخت بشی.

پرشین رنک ، با حرفات کاملا موافقم.شاید تخم این دختر و پسرای بی غیرت در کودکی کاشته میشه.البته استثنا در این مورد زیاده.نمونه ش همساهه ی خودمون که سه تا فرزند داره.2 تا دختر که هر دو از موفق های کنکور بودن و هر دو رتبه ی دو رقمی داشتن و ازدواج های موفقی هم کردن اما پسر خانواده رو 2 سال پیش در بدترین شرایط و در حالیکه با زن شوهردار در حال ... بود گرفتن.البته در شرایط فعلی و با توجه به کانالهای فاسدی مثل فارسی وان تخم بی غیرتی بهتر عمل میاد. من هم معتقدم که هم پسرا و هم دخترا مقصرن.اما در این مورد حرف دارم و معتقدم تا دختری نخواد هیچ پسری حتی بهش نزدیک نمیشه و در این مورد حتما بیشتر حرف میزنم.

لیلی ، در این که دختر و پسر پاک وجود داره شکی نیس.اما بنظرم کمه.خیلی کم...

بدرود

ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 توسط آرش
درود

از همه ی دوستانی که لطف کردن و نظر دادن تشکر میکنم.قول میدم در اولین فرصت ممکن وب رو به روز کنم و جواب نظرات دوستان رو بدم.

بهر حال از اینکه می بینم عده ای از جوونا هستن که این مطالبو خوندن و نظرات موافق یا مخالف دادن ممنونم.پاسخ همه ی نظرات وظیفه ی منه که حتما این کارو انجام میدم.

بدرود 

ارسال در تاريخ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 توسط آرش

درود

از تمام دوستانی که زحمت کشیدن و مطالبمو خوندن تشکر میکنم.در حال حاضر دارم مطالب جدید رو آماده میکنم و خیلی زود وبلاگ رو به روز میکنم.

بدرود

ارسال در تاريخ یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 توسط آرش

درود

همین اول از اون عزیزی که لطف کرده بود و برام پیام گذاشته و در مورد احترام مطالبی رو عنوان کرده بود تشکر میکنم.تذکرش کاملا بجا و منطقی بود.لازمه بدونی که تو اولین کسی بودی که پیامی برای من داشتی.

خوب ! برگردیم سر اصل مطلب.

بذار برات از اون اتفاقی بگم که چند روز پیش افتاد و اساس کار من برای نوشتن این وب شد.چند روز پیش قصد مسافرت کردم و برای دیدن یکی از دوستام بهش تلفن زدم و گفتم میخوام بیام ببینمت.خیلی خوشحال شد ولی مشکلی که وجود داشت این بود که اون با خانواده اش به مشکل برخورده و فعلا بی خانمان بود البته گفت که خونه ی دانشجویی زندگی میکنه و با چند تا از بچه های اهل حال داره خوش میگذرونه.از اونجایی که من با دوستم خیلی نزدیک هستیم و بیشتر مشکلاتمونو می دونیم اونم در مورد مشکلاتش حرفایی زد و از من خواست که حتما برم پیشش و منم با شناختی که ازش داشتم قبول کردم.با خودم گفتم چه بهتر اولا میرم و یادی از دوران دانشجویی میکنم و دوما اینجوری راحتترم.خلاصه با دوستم هماهنگ کردم و گفتم که مزاحمتی برای بقیه بچه ها نداشته باشم و اونم خیال منو راحت کرد و ...

به محض اینکه از اتوبوس پیاده شدم رفیقم اومد پیشواز.یه کمی تغییر کرده بو و البته خوش تیپ تر شده بود.لازمه بدونید که مجرده.تقریبا بعد از سه سال بود که می دیدمش و کلی دلم براش تنگ شده بود.رفتیم خونه تیمی ش و البته به یاد دوران دانشجویی پلنگ خونه.با چندتا از بچه ها آشنا شدم و با بقیه که دانشگاه بودن شب آشنا شدم. معلوم بود رفیقم کلی ازشون خواسته بود که به من حال بدن. اونا هم سعی خودشونو میکردن که به من خوش بگذره . از قلیون و سیگار و عرق و ورق و ... دائم به من میگفتن که هر چی می خوای هست اصلا تعارف نکنی و من که خداییش فقط خوب سیگار میکشم همشو رد میکردم و به بچه ها اطمینان میدادم که راحتم و شرایط خوبه.

فردا: موضوع از جایی شروع شد که بچه ها با دوست دختراشون تلفنی حرف میزدن و دائما میزدن روی اسپیکر و میخندیدن و مسخره بازی در میاوردن.مشخص شد که دو تا از دوست دخترای بچه ها قراره عصر بیان اونجا و دوستم پرسید تو ناراحت نمیشی و من گفتم نه به من چه ربطی داره؟ دخترا اومدن اما چه اومدنی!باور کنید انگار برای اینکه بیان اونجا چند بار رفته بودن آرایشگاه و با چنان آرایش غلیظی اومده بودن که من به شوخی گفتم که مگه اومدین عروسی؟ اشتباه نکنید.من اصلا با آرایش و آزادی و ... زن مخالفتی ندارم اما منظورم اینه که آدم هر جایی هر جور نمیره و متناسب با اونجا لباس میپوشه و ...

به محض اینکه دخترا اومدن لباساشونو در اوردن و مدام میگفتن چه قدر گرمه.پسرا هم هی خوششون می اومد و باهاشون شوخی میکردن و مرتب حرف از در آوردن لباسو راحتی بیشتر و از اینجور حرفا ....

هر دوتا دانشجوی همون دانشگاهی بودن که پسرا هم بودن.سرتونو درد نیارم. بعد از یه ساعتی دخترا گفتن که داره کم کم دیرشون میشه و پسرا هم به خودشون افتادن.دو تا از پسرا که معلوم بود دوستای اصلی دخترا هستن به نوبت با دوست دختر مربوط رفتن تو اتاق کناری و از خنده و صداهایی که می اومد معلوم بود که ...........

رفیقم به من گفت که اگه میخوای .... بخدا گیج شده بودم.نه بخاطر اتفاقهایی که افتاده بود و من دیده بودم.بخاطر چیزاییکه بعدش دیدم و شنیدم. از این دوستی ها قبلا هم وجود داشته ولی خیلی کمتر و خیلی با ترس و لرز بیشتر و حتی حیای زیادتر.این حرفایی که میزنم و قبلا که گفتم منظورم صد سال پیش نیست.منظورم همین هفت هشت سال پیشه ! دخترا رفتن و سوالات ذهن من شروع شد و پسرا هم با صبر و حوصله ی زیاد جواب منو میدادن و من با پاسخ هر سوال بیشتر و بیشتر ناراحت و نگران میشدم و بچه ها خیلی راحت میگفتن که اینا طبیعیه! از اونجایی که احساس میکردم پسرا دارن منو دست میندازن قرار شد فردا که دوباره دخترا میان خیلی بی پرده سوالاتمو ازشون بپرسم و جواب بگیرم . از پسرا اطمینان گرفتم که دخترا ناراحت نشن و نگن این یارو کیه و اینا چه سوالیه!

فردا شد و ظهر یکی دیگه از دخترا اومد که رفیق یکی دیگه بود. پسرا آمار بقیه رو ازش میگرفتن و اونم گفت که بقیه میان ولی دیرتر. دختر خانم جدید بسیار پرو بود و هر شوخی و حرفی که فکرشو بکنید میزد و بچه ها هم بدتر از اون. من که خجالت کشیدم سوالاتمو بپرسم ولی پسرا تمام حرفای دیروزو ازش میپرسیدن و اونم خیلی راحت تایید میکرد و بازم جالبیش تو این بود که میگفت طبیعیه ! داشتم از عصبانیت می مردم. داغون شده بودم از تمام حرفایی که زده بود بوی خیانت و فاجعه می اومد و من داشتم دیوونه میشدم. اینا چکیده ای از حرفای اونه که براتون می نویسم و احتمالا اون جور که ایشون میگفت اگه شما مخاطب جوون هستی و دوست ... داری اینا رو میدونی و البته خیلی هم طبیعیه : (البته اینا رو با احترام کامل به تویی می نویسم که جزء استثناء ها هستی و همیشه و در هر موردی استثناء هست چه کم چه زیاد و البته از تمام خانمای جوون پاک که این مطالبو میخونن عذرخواهی میکنم )

« تو این دور و زمونه آخه دختری پیدا میشه که ن د ا د ه  باشه ؟! تمام دوستا و همکلاسی های من دوست پسر دارن!!!   هر دختری حداقل یه بار تجربه ی س ک س داشته !!! حتما لازم نیس بکارت برداشته بشه پسرا خیلی راحت  والبته با ملاحظه می تونن از جلو ....!!! تازه اگه یه زمانی مشکلی پیش بیاد خدا اولا پرده دوزا رو از ما نگرفته دوما پسرای الان همشون با این موضوع کنار اومدن. فوقش میگیم ورزشکاریم!!! تمام دوستای من با دوست پسراشون ... داشتن !!! بالاخره دختر بدون دوست پسر هم مگه میشه ؟!!! پسرا دنبال حال کردنن و دخترا هم از این راه کلی چیز گیرشون میاد!!! پسرا حاضرن برای یه س و ر ا خ الکی کلی خرج کنن و ما هم کلی تلکشون میکنیم !!! من از اول ترم از خانواده ام پول نگرفتم !!! البته خیلی از بچه ها اینجورین !!! ما تو دانشگاه زن متاهل داریم که این کاره است !!! و ...........»

وای خدای من! این دختر کم سن و سال چی داشت میگفت؟ از کدوم همه حرف میزد؟از کدوم دخترا میگفت؟ دور و بر ما پره از دخترای دانشجو و البته غیر دانشجو.خیلی خواهر دارن دختر خاله و دختر عمه  دارن.خاله و عمه جوون دارن. این حرفا یعنی چی ؟!!! هنگ کرده بودم.نمی تونستم اون چیزی که شنیده بودمو قبول کنم.برای همین فرداش با پسرا رفتم دانشگاه و در عرض کمتراز یه روز پسرا منو با یه دختری آشنا کردن و اونم از بعداز ظهر همون روز مدام به من زنگ میزد و البته سه روز بعدش اومد خونه بچه ها ! گیج شده بودم.بخدا دختری که با من رفیق شده بود واقعا خوشگل بود و از نظر من همه چی تمام. با خودم فکر میکردم که اگه این خانم تو همسایگی ما بود حتما میرفتم خواستگاریش. اما نه ! نظرم کامل عوض شده باور کنید اصلا چند روزیه که موضوع ازدواجو کلا از ذهنم پاک کردم. از شما چه پنهون که چند وقتیه که مادرم دست بکار شده و با همکاری خاله م میخوان منو زن بدن.اولش بدم نمی اومد ولی حالا دیگه نه. سوال من از این خانم که این قدر از نظر همه پسرا خوب و خوشگل هم بود و پسرا به شوخی هی به من میگفتن عجب تیکه ای تور کردیم برات ،اینه که آخه چرا؟! هدفش از این کار چیه؟ میخواد فقط حال کنه ؟ آیا تمام حال های دنیا اینه؟ میخواد دل پسری رو بدست بیاره ؟ که بعدا پسره بیاد بگیرش ؟ واقعا پسره میاد دختری مثه اونو بگیره ؟بخاطر پوله ؟بخدا به نظر نمیومد که ایجوری باشه.آخه آدمی که ترمی خدا تومن میده دانشگاه آزاد مشکل پول داره؟!(استثناء هست)آخه دختری که کفش پاش فقط 70 هزار تومنه مشکل پول داره؟آخه دختری که پدرش کارمند باسابقه ی بانکه مشکل پول داره؟آخه دختری که اومده دانشگاه و داره هزینه میکنه برای پول اومده؟آخه یه مسلمونی پیدا شه جواب منو بده؟آخه شرافت کجاست؟ انسانیت کجاست؟پدر و مادر و برادر و خانواده کجاست؟آخه پرده ... میشه دوخت ، پرده عفت رو هم میشه دوخت؟ مگه این دخترا فردا نمیخوان ازدواج کنن و بچه دار بشن؟اونوقت چی میخوان به بچه هاشون یاد بدن ؟! آیا هر باری که تو چشمای معصوم بچه شون نگاه میکنن و شاید تصویری از اون حال هایی کردن تو ذهنشون مجسم میشه ، باعث رنج و عذاب و خجالتشون نمیشه ؟! کدوم پرده ایه که میتونه اینا رو بپوشونه؟! وای خدای من ! دارم دیوونه میشم. این سوالات رو از اونی میپرسم که الان داستان من شامل حالش میشه . من که اونو نمیشناسم پس بهتره صادق باشه و حرفاشو بزنه شاید منو قانع کرد تا دیگه  به نوشتن ادامه ندم و این وب رو تعطیل کنم.

بخدا قسم پسرا همینجورین. فقط دارن از شماها سوء استفاده میکنن و متاسفانه شما دخترا بهشون نه نمیگین.من پسرم و تو جمع پسرا بودم و این چیزارو دیدم . نمیدونین وقتی پسره حالشو میکنه و شما از در خونه میری بیرون چی پشت سرت میگه. فکر میکنی آبروی تو برای اون پسر مهمه؟ بخدا نیست. این همه فیلم و عکسی که از شما خانما رو اینترنت هست از کجاست؟تازه شماها در عین سادگی عکسهای بقیه هم اتاقی هاتونو میارین و به پسرا آمار میدین!!! آخه چرا؟! چرا؟! یکی پیدا شه و منو از این آشفتگی نجات بده. امشب با پسرا کاری ندارم ولی به موقعش چیزایی هم برای اونا میگم که حواسشونو جمع کنن. من منتظر جواب ها و حرفای تویی که مثه این دخترا هستی و یا نیستی  هستم و دوباره از تویی که با خوندن این مطالب مثه من ناراحت شدی عذرخواهی میکنم و میخوام بهت بگم که این مسائل وجود داره و متاسفانه رشد زیادی هم داشته. بنابراین خودمونو گول نمیزنیم و اگه امکان داره به من لقب بدبین نده.

بدرود

 

   

ارسال در تاريخ سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 توسط آرش

درود به تو که دختری و تاج سری و

درود به تو که پسری و تو هم تاج سری

اسم من آرشه و 30 سالمه.لیسانس گرفتم و دارم برای فوق تلاش میکنم.اهل ایرانم و توی همین آب و خاک بزرگ شدم.کتابهای زیادی در مورد روابط دختر و پسر خوندم مثه همه ی شما این دوره ی عجیب و پر از انرژی جوونی رو گذروندم و روابط پسر با دختر در کوچه و محله و شهر و دانشگاه و ... رو می فهمم. این وبلاگو برای همه ی دختر و پسرای باحال ایرونی درست کردم تا با هم حرف بزنیم و نظراتمون رو در مورد مسایلی که مطرح میکنید یا من میگم به هم منتقل کنیم تا شاید یه نتیجه ی درست و جوون پسند از توش در بیاد و بعدش اگه ده سال دیگه به حرفامون فکر کردیم از خودمون مایوس نشیم.همین اول کاری می رم سر اصل مطلب و اون بحث داغ و البته برای خیلی ها شیرین دوست پسر و دوست دختره.میدونم که جوون هستی وگرنه حوصله ی گوش دادن به این حرفا رو نداشتی و میدونم که به احتمال 99 درصد تا حالا دست بکار شدی و برای خودت یه دوست از جنس مخالف پیدا کردی و باهم کلی خاطره دارید و خوش گذروندید و به قولی با هم حال کردید.شاید به من بخندی و بگی:«دیوونه! چرا گفتی 99 درصد؟توی این دور و زمونه مگه میشه کسی پیدا بشه که دوست ... نداشته باشه؟»

من بهت میگم بله، میشه.برای همین اون 1 درصدو نگه داشتم تا به اونایی که ندارن احترام بذارم.بحث من اینجا و توی این وب همه ی جووناست و همه ی حرفا و نظرات.بنابراین از همین جا سعی می کنیم که تحمل همدیگرو داشته باشیم و به همه فکر کنیم.اولش بگم که تواین وب من فقط و فقط نظر خودمو میگم و به همه احترام میذارم و قصد بی احترامی به کسی رو ندارم.ولی ممکنه که حرفام خیلی هارو ناراحت کنه.به هر حال همه ی اونایی که ناراحت میشن می تونن مثه همه نظرشونو بگن و بقیه در موردش حرف بزنن و موافق ها و مخالف ها رای بدن.

خوب!فکر میکنم که مقدمات کارمون رو تقریبا فهمیدی.در این وب میخوام بیشتر روی این مسئله بحث کنیم که اساسا داشتن دوست دختر یا پسر خوبه یا بد؟ آیا نیاز هست یا نیست؟و مسائلی از این قبیل.نمیخوایم این مسائل رو هم به آمریکا و اسراییل ربط بدیم و بگیم که اینا فتنه ی بیگانه ست و الکی سیاسیش کنیم. همه ی ماها عقل و شعور داریم و می تونیم بد و خوب رو از هم سوا کنیم و راهمونو خودمون انتخاب کنیم.

چند روزیه که یه چیزایی دیدم و شنیدم که خیلی ناراحت شدم.البته قبلا اینا بوده و منم خارج از این دایره نبودم.فکرم به شدت مشغول شده و نمی دونم داره چه اتفاقی توی این کشور می افته و ما جوونا داریم چه بلایی به سر خودمون میاریم.

همه افتادیم رو دور. پسرا افتادن دنبال دخترا و بر عکس قدیما دخترا هم بد جوری افتادن دنبال پسرا ! اگه داری به حرفام گوش میدی و شاید بهتره بگم هر وقت به حرفام گوش میدی،تو رو خدا کلاهت رو قاضی کن و منصف باش.روی صحبت من بیشتر با شما دختراس.من که پسرم و فعلا توی این مملکت گل و بلبل من آزادیم بیشتر از توء.بعضی وقتها برای دخترا غصه می خورم.بقولی دیوار 3 سانتی هستن. همه ی کاسه کوزه ها سر اونا شکسته میشه. توی این کشوری که متاسفانه یه مشت عقده ای فعلا سوارن و دارن بد جوری می تازونن،همه ی گیرا و بد بختی ها مال دختراس.دخترایی که هر جور رفتار کنن بالاخره یه حرفی توش هست.درس بخونن میگن دختره که نرفته دنبال درس ، رفته خوشگذرونی ! نخونن میگن اگه میتونست میخوند. معلومه خنگه.ازدواج کنن  یه جور حرف توشه ، نکنن میگن معلوم نیست دختره چه عیبی داره که هیچکی حاضر نیست بره بگیرش.برن سر کار میگن فلان کاری که انجام میده ارزش نداره حتما سر کار خبری هست که دختره میره وگرنه با چندر غاز حقوقی که بهش میدن چه جوری هر روز یه مانتو می پوشه ، نره سر کار یه چیز دیگه میگن.به خودش برسه میگن اینجوریه اونجوریه ، نرسه میگن شلخته س.خلاصه از این جور حرفا...دخترایی که متاسفانه خوشبختی شون شرط داره ولی بد بختی هاشون نه.آینده شون به دست دیگران ساخته میشه و باید برای داشتن حداقل حقوق بجنگند و حقوقشون رو گدایی کنن.

نمیدونم که ازدواج کردی یا نه...اما تو رو خدا یه روزی که بیکارتر بودی و حوصله ی فکر کردن به چرت و پرت های منو داشتی بشین با خودت خلوت کن.بحث من دین و خدا و مذهب نیست.بحث من فقط خودتی و خودت. من پسرم و همه جور رفیق داشتم.همه جا بودم و همه جور آدم دیدم.نمیخوام فکر کنی خیلی آدم پخته و سرد و گرم چشیده ای هستم و میخوام نصیحتت کنم.نه! من تو رو نمیشناسم و رو در روی تو نیستم که تو دلت بگی:« ای بابا گوشمون از این حرفا پره. همه میخوان آدمو نصیحت کنن.ولمون کن بذار خوش باشیم و این دو روز زندگی حال کنیم.» باشه! حال کن، ولی من فقط میخوام بهت یه هشدار بدم.چون دوره ی کتک زدن و ... گذشته و اگه توی این دوره زمونه با کسی بلند حرف بزنی دیگه دو ریال هم برات احترام قائل نیست ، چه برسه به این که بخوای با کسی کتک کاری کنی.من بخاطر شرایط زندگیم بوده که یه کمی از سنم بیشتر میفهمم و برای همینه که دارم چیزایی رو که احساس میکنم باید بگمو میگم تا شاید تو یه لحظه بهشون فکر کنی و شاید یه لحظه هم در زندگیت تجدید نظر کنی و همین برام کافیه.حرفامو تا اینجا داشته باش و بذار یه کمی بگذره تا منم برای حرفای اساسی تر آماده بشم و تو هم اگه دوباره به این وب سر زدی یعنی اینکه تو هم آماده هستی تا بقیه ی صحبتهامو گوش کنی و البته یادت نره که حتما نظر بدی چون اساس ادامه ی این کار نظرات توء و منو دلگرم میکنه که یه عده ای هستن که دوست دارن این وب ادامه داشته باشه حتی اگه یه نفر باشه...

بدرود

ارسال در تاريخ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 توسط آرش
.: Weblog Themes By Blog Skin :.